برنامه درسی ارتباط پیچیده ایی با تغییرات جهان‌بینی دارد. در طی سال‌های دهه‌ی 1960و دهه‌ی 1970 برخی از کشورها یک اصلاح عظیم را تجربه کردند که درنتیجه‌ی تأثیر ایدئولوژی بر نیازهای آموزشی در جامعه‌ی در حال تغییر و همچنین درنتیجه‌ی درس‌های فراگرفته شده از تدوین برنامه‌های درسی محقق شده در آمریکا و انگلیس بود.

 اصلاح ساختاری از کیفیت ناکافی آموزش و یادگیری در طی دو سال آخر مدرسه‌ی ابتدایی و همچنین از درصد مردودی و تجدیدی که مشخصه‌ی سال‌های بعد از ابتدایی بود نشأت گرفت.

مطالعات پژوهشی که به دنبال کشف روابط پیچیده بین تلاش‌های آموزشی و جهان‌بینی‌های اجتماعی هستند می‌توانند تاحد زیادی با سیاست‌گذاری در قبال تغییرات جهانی مرتبط باشند.

پیرو لیستن استدلال می کنندکه رشته‌ی درسی یکی از زمینه‌های اصلی برای توسعه وسایل و امکانات مناسب برای آموزش هستند، آن‌ها اعلام می‌کنند ازآنجاکه برنامه درسی با آماده‌سازی دانش آموزان برای آینده‌شان مرتبط است، نوع برنامه درسی، کیفیت و توزیع دانش تحت تأثیر فرضیاتی درباره‌ی آینده‌ی احتمالی دانش آموزان قرار می‌گیرد. برنامه درسی جامع و رابطه‌ی آن با جهان‌بینی‌های متفاوت هرچه که باشد، مرکز و نقطه‌ی اصلی مراحل آموزشی همیشه شامل ارائه‌ی برنامه‌های درسی با توجه به زمان حال در کلاس است.

بحث و بررسی جوانب برنامه درسی همیشه باید شامل محتوای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی باشد که این برنامه‌ها در آن قرار می‌گیرند. به همین ترتیب دانش و درک و فهم باید به‌صورت فطری در دنیای عمل آمیخته شوند. دخالت دانش آموزان در محیط فیزیکی خودشان و در اجرای برنامه‌های فرهنگی،سیاسی، اقتصادی،بخش مهمی از طراحی برنامه درسی است. برنامه درسی اصلی‌ترین عنصری است که به‌واسطه‌ی آن سیاست آموزش در نحوه‌ی اجرای آموزش و روال آموزشی دخالت می‌کند.

برنامه درسی با این عنوان که مطالب درسی چگونه به کار گرفته می‌شوند، مورداستفاده قرار می‌گیرند، با تدریس می‌شوند، تعریف می‌شوند و مطالب درسی ممکن است به جزوه‌ها یا کتاب‌های راهنمای معلمان، کتب درسی یک کلاس، کتاب‌های کمک‌آموزشی و مطالبی که به‌عنوان تکلیف در اختیار دانش آموزان قرار می‌گیرد اطلاق شود.

عوامل مرکزی واصلی در استفاده از برنامه درس سه گروه معلمان، جامعه، دانش آموزان است.

معلم با چندین حالت می‌تواند برنامه درسی را استفاده کند 1-برنامه درسی را حقیقتاً به‌عنوان یک سند مورداستفاده قرار دهد. به این معنا که از آن‌ها انتظار می‌رود دقیقاً به آنچه در مطلب درسی آمده توجه شود و همان را آموزش می‌دهند. 2-به مطالب درسی را با توجه به تصمیمات خود واکنش نشان دهند.3- معلمان می‌توانند مطالب درسی را با خود تطبیق دهند به گونه ای‌که با علایق و دانش و درک و نیازهای دانش آموزان همخوانی بیشتری داشته باشد. 4- مطالب درسی را خود معلم فراهم آورد و برنامه درسی تحت تأثیر باورها و عقاید معلم قرار می‌گیرد.

گروه دوم دانش آموزان به‌عنوان شریک و عامل در استفاده از برنامه درسی می‌باشند یکی از راه‌هایی که در آن دانش آموزان با مطالب درسی متقابل برقرار می‌سازند شرکت در یک جامعه‌ی گفت‌وشنود و بحث آزاد است که در آن دانش آموزان و دبیران دانش و تجربه‌ی خود را مبادله می‌کنند. چنین کلاس سازنده‌ای، دانش آموزان را قادر می‌سازد که همچون معلمان و رهبران عمل کنند.

رابطه‌ی بین معلمان و مطالب درسی نشان‌دهنده‌ی ماهیت پتانسیل برنامه‌ی درسی است. قابل‌رؤیت بودن پتانسیل برنامه‌ی درسی نه‌تنها به ماهیت خود مطالب درس بستگی دارد بلکه به توانایی‌های تفسیری معلمان در استخراج و تشخیص پتانسیل برنامه‌ریزی درسی نیز بستگی دارد. معلمان باید توانایی تشخیص و استخراج از مطالب درسی را داشته باشند و باید قادر باشند که به صورتی واقع‌گرایانه محتوای آموزشی خود را کامل بخشند.

تدوین‌کنندگان برنامه‌ی درسی و معلمان باید به‌عنوان نیروهای متحدی تلقی شوند که در ویژگی‌ها و احتیاجات کلاس‌های واقعی حاضرند و آن‌ها را به‌عنوان عوامل اصلی در برنامه‌ریزی درسی در نظر گرفته می‌گیرند. فرایند تدوین خارجی برنامه درسی سطح اول برنامه‌ریزی درسی است فرایند تغییر شکل برنامه‌ی درسی با تجربیات یادگیری واقعی توسط معلم سطح دوم برنامه‌ریزی درسی است.

نتیجه :

به‌طور خلاصه می‌توانیم بیان کنیم در سطح و مرحله اول برنامه درسی، سیاست‌گذاران اهداف عمومی خود را انتقال دهند سپس در مرحله به‌کارگیری و مرحله دوم، معلمان بومی می‌توانند اصول سیاست عمومی بیان‌شده را به اشکال واگرایی شکل دهند که برای شرایط محلی و نیازهای خاص مناسب هستند، بنابراین استفاده از پتانسیلی که در برنامه وجود دارد میسر می‌گردد. نهایتاً عوامل مؤثر در برنامه درسی را می‌توان قانون-سیاست-بودجه وعملیات دانست.

منبع: نادری، رضا علی نوروزی و سید علی سیادت (1395) سیاست‌گذاری در آموزش‌وپرورش، اصفهان، نشر: یارمانا.